|
وب بچه های:برازجان+ تااوکه +دشتستان بزرگ وب گروهی بچه های: برازجان + تااوکه + دشتستان بزرگ
| ||
|
تقدیم به آن هایی که سیل ، عزیزشان را به کام مرگ کشید. شعر از اقای انصاری معلم ادبیاتمان:
چو سیل آن چنان سوخت بال و پرت را به آتش نشانید بوم و برت را شبی گیسوانت، شبی کفش هایت شب دیگری پاره ی چادرت را و دیروز در حیرت و بهت درّه چه غمناک دیدند آن پیکرت را و امروز من شهر را غرق دیدم به سیلی دگر ـ گریه ی مادرت را ـ شنیدم پدر گفت با پیکر تو کجا می توان جست زیباترت را دو چشمان تو مشک اشک است لیکن ندیدیم در آب، چشم ترت را خداحافظ ای پیکر غرق در گل به بابا بده بوسه ی آخرت را [ 91/09/21 ] [ 14:38 ] [ علیرضا ]
دوش تا دم دم صب غم تو دلُم کُم سُرکِش بی دل عین رطب بی غم هجرت گِنِکِش بی یادم اومه او روزی که سرِ رَه تونه دیدم دل پا نگرفته ی ، موسمِ گُگِلِکِش بی سیل اولیت ری وره عشق تو کردش خُش رو نبلَد بی ، چیشلت رورووَکش بی مَشکی پُرِ اُ کول و دو تا مَشکِ بُلُوری پیش ریت ، که دل پیچسه کُشته ی زِلِکش بی یاد اوسُنَل بو که چه اَیُومِ خِشی بی زُنده ی مو تو بیدی و خُمارت نِمکش بی وختی لُوِلِت چی و امونت وره مو داشت هر گی می سدیش پس دو برابر سِرکِش بی برچسبها: دوش تا دم دم صب غم تو دلُم کُم سُرکِش بی, دل عین رطب بی غم هجرت گِنِکِش بی, فرج الله کمالی, شعر دشتستانی ادامه مطلب [ 91/08/21 ] [ 19:59 ] [ امیر ارسلان نامدار ]
برازجون یاد پرپین و پیازت برازجون یاد کلمنده درازت برچسبها: برازجون یاد پرپین و پیازت, شعر برازجون, برازجون یاد کلمنده درازت [ 91/08/02 ] [ 22:20 ] [ امیر ارسلان نامدار ]
کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم باز هم با قاصدک گرم تکلم می شدم می نشستم زیر آواز سپید چلچله بار دیگر خیس باران ترنم می شدم زندگی را می دویدم تا فراسوی امید تا که در چشم تماشا یک توهم می شدم آرزو می چیدم از رنگین کمان شاپرک ناگهان، در جنگل پروانه ها گم می شدم می تکاندم، غم غبار اشک را از چشم دل مهربان، همبازی عشق و تبسم می شدم کوچ می کردم از این تنهایی خاکستری بی ریا، همسایه ی لبخند مردم می شدم کودکی آن سوی حسرت چشم در راه من است کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم شاعر رضا اسماعیلی [ 91/07/18 ] [ 0:42 ] [ نسیم ]
دشتسون مِی باغ وصحراوگـُلِش تِیناقشنگِ اَفتـَووتیفون وتشبادوغـَرِش ورماقشنگِ
دورِدَهن ِ بچ گـُجیکِش شیردِی چُرکرده صحرا مَختکِ گِزوختی تیفون می کـُن ِ لالاقشنگِ
اِی برِی معراج تاری گـَردنِی بـِهمِرد،شَوسِه کهکشون ِ ری زمین وماهِ سرآغاقشنگِ
می رس ِ پُی قاصدی گل بی مِنت بارون تـُوصحرا نم چه می گـُوکه منابع پـُش سرش درجاقشنگِ
اَورِمَسّی لارِچرکوغَلـّه کال ِ کِرده بَرکـَش اَرخُلیکِ بهمن و،ویل ِ برِصحراقشنگِ
ری کمربندی که عین ِ ساحل ِ ویس تابوینی شاه درویشون جهازِ تـُودل ِ دریاقشنگِ
وختی بونِی غاچ گـَل گـَل دخترَل می رِن بیابون هم کـُمِی بی غلـّه وهم غلـّه ی سرپاقشنگِ
آرده نشسِه کـُنارِتـُوفِدَه مون گیرِرَخص ِ رخص ِ بـِیگِ مَس تـُوجومِی چاکی ومیناقشنگِ
گـُردِمُخ شُوآرده دَس برده نمفهمم چه دارِ زیرِ مِینِی زرد سوزی ِ دس ِ دُوماقشنگِ
پُشتکـُه گفتن ندارِبَسکه گـُل خَوسیده ری گـُل ازکهِ اُشتـُر،ی ِ رِچ تاچشمه ی اَوپاقشنگِ
سنگِ بی جـِینی نمی وینی که ایراتـَش بگیری پوزکـُه تاتـَه دِره ازدُومَن وبالا قشنگِ
نای ِ بلبل می زن ِ کِلکِل مثِ نِی عندلیبی چهچهِ کـَوگ وتـُهی مِی چهچهِ گـُلپاقشنگِ
دیگن ِ باندِی سرش ِ تـُوگوش ِ گلی نادِی ومی گُ محمدواِی ورگلی نشسَو،نه خوش تینا،قشنگِ
برازجان – بهار 1383 شاعر:محمد غلامی معنی واژه های دشتسون را درادامه مطلب بخوانید برچسبها: دشتسون, شعر دشتسون, شعر استاد غلامی, دشتسون مِی باغ وصحراوگـُلِش تِیناقشنگِ, اَفتـَووتیفون وتشبادوغـَرِش ورماقشنگِ ادامه مطلب [ 91/06/31 ] [ 10:45 ] [ امیر ارسلان نامدار ]
مرا با خود...
از این همهمه ی کور! مرا از این شهر شور مرا با خود ... برچسبها: شعر سپید, دلنوشته ی عاشقانه, جملات کوتاه, عاشقانه, گفتگوهای تنهایی ادامه مطلب [ 91/06/19 ] [ 0:45 ] [ آفتاب ]
درد من! حصار خانه نیست! دردمن ، دلهایی است که در بیابان رها شده اند... و ریشه در سنگ دوانیده اند... برچسبها: شعر سپید, دلنوشته ی عاشقانه, جملات کوتاه, عاشقانه, گفتگوهای تنهایی [ 91/06/19 ] [ 0:43 ] [ آفتاب ]
داور بخش شعر در سومین جشنواره هنر مسیحیان ایران- از کشور ایران روجا
چمن کار متولد ٣٠ /٢ /١٣٦٠ – شهر برازجان – استان بوشهر است. از کودکی تحت
تأثیر قصه های پدر و مادر و کتابخانه ی بزرگ خانه شروع به نوشتن کرد.
اولین شعرش در یازده سالگی در روزنامه ی خبر شیراز به چاپ رسید و بعد از آن
چاپ شعر در مجلات محلی استان مثل پیغام، نصیر، نسیم، آینه ی جنوب، زنان
ساحل و... و بعد چاپ شعر در مجلات ادبی خارج از استان، چاپ شعر در مجله
آدینه در پانزده سالگی و چاپ شعر در مجلات کارنامه، نافه، عصر پنج شنبه،
گوهران و ... .
برچسبها: اخبار, اطلاع رسانی [ 91/06/03 ] [ 17:1 ] [ آفتاب ]
شعری از منوچهر آتشی+زندگی نامهی خودنوشتاما
اولین تجربه عشقی در چاهكوه اتفاق افتاد او نیز توجهی پاك و ساده دلانه به
من داشت، آن دختر خیلی روی من تاثیر گذاشت و در واقع او بود كه مرا شاعر
كرد...زندگینامهی خودنوشت منوچهر آتشی: دوم مهرماه 1310 در روستای به نام "دهرود" دشتستان جنوب متولد شدمٰ خانواده ما جزء عشایر زنگنه كرمانشاه بودند كه در حدود 4 نسل پیش به جنوب مهاجرت كرده بودند. نام خانوادگی من به دلیل اینكه نام جد من "آتشخان زنگنه" بود "آتشی" شد، پدرم فردی باسوادی بود و به دلیل علاقهای كه سرگرد اسفندیاری كه در جنوب به رضاخان كوچك مشهور بود، پدرم را به بوشهر انتقال داد و پدرم كارمند اداره ثبت و احوال بوشهر شد. در سال 1318 به مكتب خانه رفتم در همان سالها قرآن و گلستان سعدی را یاد گرفتم ولی به دلیل شورشی كه در آن شهر شد سال دوم را تمام نكرده بودم از كنگان به بوشهر رفتم و در مدرسه فردوسی بوشهر ثبت نام كردم و تا كلاس چهارم در این مدرسه بودم و در تمام این دوران شاگرد اول بودم و كلاس پنجم را به دلیل تغییر محل سكونت در مدرسه گلستان ثبت نام كردم. كلاس ششم را با موفقیت در دبستان گلستان به پایان رساندم، در این سالها بود كه هوایی شدم و دلم برای روستا تنگ شد و با مخالفتهایی كه وجود داشت دست مادر دو برادر و خواهرم را گرفتم به روستا بازگشتیم و در چاهكوه بود كه با عشق آشنا شدم و اولین شعرهایم نیز مربوط به همین دوران است. ادامه مطلب [ 91/05/10 ] [ 10:36 ] [ آفتاب ]
چو بخت عرب بر عجم چیره شد همی بخت ساسانیان تیره شد بر آمد ز شاهان جهان رو قفیز نهان شد زر و گشت پیدا پشیز دگرگونه شد چرخ گردون بچهر ز آزادگان پاک ببرید مهر به ایرانیان زار و گریان شدم ز ساسانیان نیز بریان شدم دریغ آن سر و تاج و آن مهر وداد که خواهد شدن تخت شاهی بباد کز این پس شکست آید از تازیان ستاره نگردد مگر بر زیان به ادامه نوشتار بروید ادامه مطلب [ 91/04/14 ] [ 22:5 ] [ سید حامد حسینی ]
24 خردادماه در سال 37 خورشیدی یزدگرد سوم واپسین پادشاه
ساسانی در پی ایستادگی های چندساله در برابر مهاجمان به ایران زمین سرانجام
در آسیابی در مرو به دست ماهویه دهگان کشته شد . با مرگ یزدگرد راه تازش
به ایران و ایرانی باز تر گشت. گزارشی از آن سوز جگر و از آن چه دیدیم و
کشیدیم را فردوسی در شاه نامه به نظم کشید و آن چه را بر ما رفت و خواهد
رفت را نشان داد و پیش بینی کرد .سخن حکیم بزرگ توس چنان شیوا و پر مغز است
که هنوز تازگی خود را دارد.گویی گزارشی در باره احوال همین امروز ماست.
ادامه مطلب [ 91/04/13 ] [ 22:46 ] [ سید حامد حسینی ]
به یاد شیر دشتستان غضنفر دریغا از غضنفر ای جوانان *** دریغ از آن دلاور پور دستان دو صد افسوس از نخلی تناور *** که در خون شقایق شد شناور دریغا از سواری خسته در راه *** که غلتید از خدنگی گرم و جانکاه امان از بد گمان و خائن و پست *** که بر رغم قراری می برد دست فرو گیرند رسم مهربانی *** خیانت پیشگی را آنچنانی چه میگویی ، غرض عشق است و مردی *** نه کار روبهی و رنگ زردی دریغ از نخل امیدی که پژمرد *** نفیر تیر داغی جانش افسرد من از میرزا محمدخان چه گویم *** چسان راه سُترگش را بپویم درونش داغ تاریخی به بر ، داشت *** هم از دین و وطن، این دو هنر داشت زحمدانی برآوردی زِرَه ، گرد 1 *** به تنگ خوفناک (( شاه پسرمرد ))2 شهادت داشتی در خون و در پی *** تو رستم بودی و آن کاوس کی بهار عمر نیکویش خزان زد *** که خصمش تیر ناحق ، ناگهان زد همه اقطار دشتستان سراسر *** سرود عشق او کردیم از بر ز نامردی خدنگی بر وی انداخت *** خزانی دروزید و کار و گُل ساخت سیه رویی ، که قلبش را نشان زد *** نزد بر او ، که بر قلب جهان زد کنون اُف همراه نفرین بر او باد *** که فرعونیست در چنگال ، اوتاد 3 بدشت آن شقایق های پرپر *** بخواب آسوده خود، تا روز محشر بپوید راه گلگون تو (نامی) اگر از کوثرت نوشیم جامی شاعر : اسماعیل شهرسبزی(نامی) *************************************************** 1-اسم یکی از اسب های غضنفر و نام دو اسب دیگر وی ، شبدیز و مروارید بوده است. 2-امام زاده شاه پسر مرد محل دفن غضنفر می باشد. 3-اوتاد جمع وتد=در فارسی به معنای میخ است.
برچسبها: به یاد شیر دشتستان غضنفر [ 91/04/09 ] [ 7:30 ] [ امیر ارسلان نامدار ]
شعر محلی از شاعر گرانقدر داوود ابریشمی
دخترل نگین میره هر کی گُ وُ جون سیره مردل ای زمان مثله باتلاقی کِ پر لیره ور داشتن زیر ابرو سی مرد مُیی فخره کُهنی که تو میدیدی ایسو واویده صخره وِر زن میوینی مرده عاشق مِسه مجنونی سی او نمیگو دارُم دوس دختره جون جونی سی اهل و عیال مِرده میوینی وُ جیو خالی سی دوسِ زنش هُم مِرد میسونِ طلِی عالی پیر آوی تو بی میره بی ماجو و بی جیره بعضِ کِ کُنی زندی پِی اوکِ سزاش تیره هَمش نمیگم مردل ننگ آویده زِندیشون مینی زنی هَم جوره پی کِرکره خندیشون در کُل میوینی مردل واویدنه بی عُرضه هر کی کُنه پاشون شی شایستی چو گرزه میوینی که ماهواره کِرده خلقه بیچاره رفتاره زن و شوهر پُی هم مسِ سگ هاره آماره طلاق بالا رفته وُ هُسی میره دقت بُکی ای دختر خاسی بکنی میره هر کی کِفه سی میره اِی شی نِکه میمیره هَمش گول خوش میده شی نِکه نمیمیره ایسو چه میگی دختر میره سی تو واجورم؟ مِردی که ری چاپلوسی میگو عزیزه هورم داوودو وُ ای شعرش پندی وُ تو دا دختر مردی کِ وُ دِل خاست بَلی بگو ای بُو شر [ 91/04/03 ] [ 14:41 ] [ نسیم ]
با توجه به ارادت خاصی که تمام انهایی که نظر داده بودند به آقای انصاری استاد شعر واب داشتند من هم سعی کردم تا یک سری از اشعار دیگر او را برایتان بیاورم هم چنین آدرس وبلاگ خود او هم به شما می دهم تا به راحتی با خود او در ارتباط باسید .... وبلاگ:گل بانگ ادب:http://www.golbangeadab.blogfa.com گربه حجله 1
بوده است درون شهر دوری يك دختر ناز مثل حوري زيبا رخ و زهره بوده نامش
آتش چو شراري از كلامش خوش قامت و خوش خرام و خوش پوش
مي برد ز هر چه آدمي، هوش گيسوش چو بخت بنده تاريك
ابروش چو تار موي، باريك سرو از قد و قامتش خجل بود
گويي كه نه زادِ آب و گل بود با اين همه، چون كه بد زبان بود،
حرّاف و فضول و سخت جان بود، هر كس كه برفت خواستگاري،
مي گشت ز دست او فراري حرف پدر و كلام مادر
با باد، براي او برابر مي گشت درون كوي و بازار
بيچاره پدر ز دست او زار ***
يك روز، جوان سخت گيري غرّان و خشن مثالِ شيري
گفت اين بشود اگر زن من، ساكت شود و شود فروتن
القّصه برفت خواستگاري شد خطبه ي عقد نيز جاري
گفتا پدر جناب دختر گر تو ببري ز خانه ام شر،
راحت شوم از عذاب تيشه، من نوكريت كنم هميشه
*** يك ماه گذشت و شد عروسي
هنگام نشاط و ديده بوسي رقص و ني و تمبك و ترانه
لرزاندن دست و پا و شانه شب طي شد و سوي حجله رفتند
داماد و عروس ِ نازِ پرفَند(:مكار) داماد، بنا به نقشه ي پيش،
زد بر دل دخترك يكي نيش بگرفت ز زهره زهرچشمي
در كرد ز خويش، طرفه خشمي يك گربه كه كرده بود قبلا
پنهان پسِ رخت خواب، عمدا، بگرفت و بكشت توي حجله
شد حجله ز خون گربه دجله چون زهره بديد خشم آن مرد،
آتش بنهاد و شد يخي سرد بگذاشت فضولي و بشد رام
ساكت شد و سر به راه و آرام... [ 91/04/01 ] [ 7:31 ] [ علیرضا ]
با سلام. من هم یه برازجونیم که دوست دارم به هر چه بالا تر رفتن سطح آگاهی مردم کشور درباره براجون تلاش کنم از این رو امروز می خوام یکی از شاعرای طنز پرداز و دبیران ادبیات به نام دشتستان و برازجان را برایتان معرفی کنم. چند شعر او را به صورت گلچین برایتان قرار می دهم.باشد که رضایت شما دوستان دعایی باشد در حق بنده حقیر.
نام:حسن نام خانوادگی:انصاری شغل:دبیر مراکز پیش دانشگاهی و دبیرستان های شهر برازجان آثار:نخستین مجموعه ی شعرهای طنز ایشان ، با عنوان "مطبوعاتی های نامطبوع من " با شمارگان 2000 نسخه ، تابستان 1386 منتشر شده است . هم چنین:طنزهای ایشان تاکنون در نشریه های محلی استان بوشهر (آیینه ی جنوب، پیغام، عسلویه و اتحادجنوب) با نام مستعار" امرو هیچستانی" چاپ شده است . گلچین آثار به زبان محلی_معیار: شعر سیاسی مناظره های 1+5 ای اشتون!!!! صد سلام ای خانم اشتون سلام مبتكر در گفت و گوي گام گام بنده با اين كه فراوان خوانده ام، در لباس تو حسابي مانده ام روز استانبول، كه بحث آغاز شد، يقّه ي پيراهن تو باز شد يقّه ات ايمان ما بر باد داد «ياد باد آن روزگاران ياد باد» بر تن تو يك كت كوتاه بود بر لب ما از كت تو آه بود ليك، روزي كه به بغداد آمدي با لباسي باز و آزاد آمدي يقّه پوشاندي تو تا زانوي خويش مانتو بر تن، نهادي گام پيش تو ز ترسي كه فتوشاپت كنند، يقه ات بسته سپس چاپت كنند، يقه بسته سوي بغداد آمدي؟ در ميان خاك، چون باد آمدي؟ يا براي حرمت ايرانيان، مانتو را برده اي تا زانوان؟ گر چه بعضي در لباست مانده اند يك گروهي نيز دستت خوانده اند احتمالا توي مسكو، روسري بر سرت كرده ز ما دل مي بري برچسبها: امرو هیچستانی, حسن انصاری, لیلی نامه, شعر سیاسی مناظره های 1, 5 ادامه مطلب [ 91/03/30 ] [ 23:17 ] [ علیرضا ]
آیا میدانید که طوفان سنجاقک چیست؟
یعنی: بال زدن یک سنجا قک در صحرای آفریقا میتواند منجر به طوفانی در اقیانوس اطلس شود.
معنی روان: یک حادثه و اتفاق کوچک میتواند سازنده ی یک اتفاق و حادثه بزرگ در جای دیگر هم شود... برچسبها: طوفان سنجاقک چیست [ 91/03/28 ] [ 12:33 ] [ امیر ارسلان نامدار ]
برازجان برازجان شهرزيباي شهيدان برازجان شهرعشق وشهرشيران برازجان شهرايثاروشهادت برازجان مهروماواي رشادت برازجان شهرنام آوران است كه نام اوهميشه جاودان است برازجان شهرزيباي نخيلات برازجان مامن وماواي ايلات زآثار مهم وپربهايش عروس شهراوكاروان سرايش چه بس زيباست آن كاروانسرايت كه اوداردزتاريخت حكايت برازجان اسم ورسمت جاودان باد توبايدقلب يارانت مكان باد كه شهرمن بودشهربرازجان كه من دوستش بدارم چون دل وجان برچسبها: شعر برازجان [ 91/03/21 ] [ 16:27 ] [ امیر ارسلان نامدار ]
یک بار به مترسکی گفتم «لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته گفت: «لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمیشوم.»دَمی اندیشیدم و گفتم «درست است؛ چونکه من هم مزة این لذت راچشیدهام.»گفت «فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت رامیشناسند.»آنگاه من از پیشِ او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یاخوار کردنِ من.یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.هنگامی که باز از کنارِ او میگذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیرِ کلاهش لانهمیسازند.جبران خلیلمترسک من تمام باغچه را به رقص می گذارد مترسک من چه کلاه زشتی بر سر دارد
برچسبها: اندیشه ی نیک, شعر سپید [ 91/03/21 ] [ 16:26 ] [ مدیر وب ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||